تبليغاتX
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
هرچه می خواهد دل تنگت بگو

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش


نوروزتان پیروز

 

هدیه :

آمد از ره فصل زیبای بهار
    نوبهاران خنده زد بر سبزه زار

    پیک نوروزی رسید از آسمان
    از سفر آمد پرستو نغمه خوان

    باز شد چشم بنفشه بر بهار
    زرد و نیلی در کنار چشمه سار

    بخت اگر خواب است بیدارش کنید
    عاشقانه باز دیدارش کنید

    آمده نوروز در ایران زمین
    خاک ما شد رشک فردوس برین

    بوی نارنج و ترنج و عطر بید
    می توان از تربت حافظ شنید

    باز شد چشم بهاران بر خزر
    شد صدفها خانه درّ و گوهر

    دشت ارژنگ باز هم بیدار شد
    از شقایق دامنش گلنار شد

    قاصدک آمد که مهمان آمده
    بوی نرگس های ایران آمده

    خاک من ای قبله گاه عاشقان
    نوبهارانت همیشه جاودان

    رودهایت پر خروش و بی قرار
    کوههایت سر بلند و استوار

    بند بند ما همه از خاک توست
    تار و پود ما ز خاک پاک توست

    آمده نوروز در ایران زمین
    خاک ما شد رشک فردوس برین

    بوی نارنج و ترنج و عطربید
    می توان از تربت حافظ شنید

 

قربون همتون

یاحسین.........

بدرود

 

نوشته شده در 90/12/28ساعت 22:8 توسط شیوا| |

سارا دختر کوچولوی زیبا وباهوش ۵ساله ای بود که
 
یک روز که همراه مادرش
برای خرید به مغازه رفته بود چشمش به یک گردنبند
 
مروارید بدلی افتاد .
چقدر دلش اونو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از
 
او خواهش کرد که اون
گردنبند رو براش بخره. مادر ش گفت: این گردنبند
 
قشنگیه اما چون قیمتش
زیاده من برای خریدش واسه تو یه شرط میذارم، شرطم
 
اینه که وقتی رسیدیم
خونه من لیست کارهایی رو که میتونی انجام بدی بهت
 
میدم وتو با انجام اون
کارا می تونی پول گردنبندتو بپردازی ، سارا  قبول کرد و
 
با زحمت بسیار
تونست پول گردنبندشو بپردازه.

وای که چقدر اون گردنبندو دوست داشت، همه جا اونو
 
به گردنش مینداخت. سارا
یه پدر خیلی مهربون داشت که هرشب براش قصه
 
دلخواهشو می گفت. یه شب بعد از
اتمام داستان پدرش گفت: دخترم! تو منو دوست داری؟

اوه! البته پدر من عاشق توام

پس اون گردنبند مرواریدتو به من بده. _ نه پدر اونو نه!
 
اما می تونم
عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم بهم
 
هدیه دادی بهت بدم،
قبوله؟....

پدر : نه عزیزم ولی اشکالی نداره!

هفته ی بعد دوباره پدرش بعد از خوندن داستان به
 
دخترش گفت: دختر عزیزم تو
منو دوست داری؟

دختر :  البته پدر تو می دونی که من خیلی دوستت دارم
 
و عاشق توام

پدر: پس اگه راست میگی اون گردنبند مرواریدت رو به
 
من بده

دختر کوچولو : نه پدر اون نه! اما می تونم اون اسب
 
کوچولو وصورتی ام رو
بهت بدم ، اون موهاش خیلی نرمه تو میتونی اونو ببری
 
توی باغ و باهاش بازی
کنی

پدر : نه عزیزم اشکالی نداره، شبت بخیر خوابهای خوب
 
ببینی.. و او نو بوسید.

چند روز بعد وقتی پدر اومد تا برای دختر کوچولویش
 
داستان بخونه دید که
دخترش روی تخت نشسته و گریه می کنه ..

دخترک پدرش رو صدا کرد وگفت: پدر منو ببخش ... بیا! و
 
دستش رو به سمت پدر
برد وقتی مشتش رو باز کرد دونه های گردنبندش توی
 
مشتش بود اونارو توی دست
پدرش گذاشت. پدر با یه دست دونه های مروارید رو
 
گرفت و با دست دیگه از
جیبش یه جعبه ی بسیار زیبا در آورد که توش گردنبند
 
مروارید اصل بود، پدرش
در تمام این مدت اونو نگه داشته بود تا هر وقت دخترک
 
از اون گردنبند بدلی
دل کند، اونو بهش هدیه بده!

این مسئله درست همان کاری است که خداوند در مورد
 
ما انجام میدهد. او
منتظر می ماند تا ما از چیز های بی ارزشی که در
 
زندگی به آن وابسته شده
ایم دست برداریم تا او گنج واقعی اش را به ما بدهد...!

نکته اخلاقی : بدلیجات زندگی شما چه چیزهایی
 
هستند که سفت و سخت به آن چسبیده اید...
 
 
هدیه :

 

یک نفر هست که از پنجره‌ها

نرم و آهسته مرا می‌خواند

گرمی لهجه بارانی او

تا ابد توی دلم می‌ماند

یک نفر هست که در پرده شب

طرح لبخند سپیدش پیداست‌

مثل لحظات خوش کودکی‌ام‌

پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌

یک نفر هست که چون چلچله‌ها

روز و شب شیفته پرواز است

توی چشمش چمنی از احساس

توی دستش سبد آواز است

یک نفر هست که یادش هر روز

چون گلی توی دلم می‌روید

آسمان، باد، کبوتر، باران‌

قصه‌اش را به زمین می‌گوید

یک نفر هست که از راه دراز

باز پیوسته مرا می‌خواند

 

 قربون همتون

یا حسین..........

 بدرود

 





نوشته شده در 90/11/03ساعت 15:19 توسط شیوا| |

سلام دوستان عزیز...
فرا رسیدن ماه محرم و ایام شهادت امام حسین (ع) رو به تمام شما تسلیت عرض می کنم...
در محرّم، مردمان خود را دگرگون می کنند
از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند

بر یزید زنده می گویند هر دم، صد مجیز
پس شماتت بر یزید مرده ی دون می کنند
خود اسیرانند در بند جفای ظالمان
بر اسیران عرب این نوحه ها چون می کنند
ملک الشعرای بهار
 
هدیه :
دشمنت كُشت ولى نور تو خاموش نگشت
      آرى آن جلـوه كه فـانى نشود نور خـداسـت
 
قربون همتون
یا حسین..........
بدرود
نوشته شده در 90/09/08ساعت 16:6 توسط شیوا| |

استاد : وقتی بزرگ شوی چه می کنی ؟

شاگرد : عروسی

استاد : نخیر منظورم اینست که چکاره می شوی؟

شاگرد :  داماد

استاد :: منظورم اینست وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟

شاگرد : زن میگیرم

استاد : احمق ! وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چی میکنی؟

شاگرد : عروس میارم

استاد : لعنتی ! پدر و مادرت در آینده از تو چه می خواهند؟

شاگرد : نوه !

 

 

هدیه

 

شاید بپرسی از خودت کجامو در چه حالیم
برای دل خوشیت می گم خوش باش عزیزم عالیم
اما حقیقت اینه که بدون تو شکسته ام
رو مرز مرگ و زندگی بدون تو نشسته ام
شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدا !
حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنیا راه بیام
شاید بپرسی از خودت چی شد که بی نشون شدم!
برای دل کندت ازت ندیدی نصفه جون شدم 

 

 

قربون همتون

یا حسین ..............

بدرود

نوشته شده در 90/07/14ساعت 13:1 توسط شیوا| |

دوستاي عزيزم سلام ...

تو اين پست فقط شعراي خودمو مي ذارم يعني هديه اين پست هم شعر خودمه ...

دوستان یه نکته ی مهمی که باید خدمتتون عرض کنم اینه که : به هیچ عنوان مطالب وبلاگ منو کپی نکنید ... من اصلا راضی نیستم چون شعرای خودمو می ذارم... کسی که این کار رو انجام بده به خدا واگذار میشه

اين شعر ور در تاريخ 17/2/90 ، ساعت  20 تا 20:30 سرودم .

اميدوارم خوشتون بياد ...

 

به خاطر منم شده  

             

به خاطر منم شده                       بذار يه بار پيشت بيام

يه فرصت ديگه مي خوام             شرمندتم من رو سيام

به خاطر منم شده                       شبنم چشمامو ببين

بغض منو سنگين نكن                  سردي رويامو ببين

به خاطر منم شده                       بذار نفس زنده بشه

روح ترانمو ببين                            مي خواد كه با تو تازه شه

به خاطر منم شده                       دلت پيش هيچ كسي نيست؟

تو رو خدا به من بگو                     هيچ كسي پشت پرده نيست؟

به خاطر منم شده                       به عشق دوباره رو بيار

هر چي بخواي همون ميشم        اشك منو كم دربيار

به خاطر منم شده                        بگو دلت هر لحظه اي

تنگه برامو من مي خوام               اينو بگي به سادگي

به خاطر منم شده                        بگو هنوز عاشقمي

بگو مي خواي اينو بگي                كه توي تارو پودمي

به خاطر منم شده                        بازم بيا تو خنده هام

وجودمو نگاه بكن                          مثل تموم عاشقام

   

 

هدیه :

با توام اي گل وحشي         رز سرخو تو شكستي

     واسه ي لحظه ي ديدار      گل ميخك رو تو كاشتي

 

قربون همتون

يا حسين............

بدرود

 

نوشته شده در 90/04/20ساعت 14:3 توسط شیوا| |

سلام دوستاي گلم...

وباز هم شعر خودم...

اميدوارم خوشتون بياد...

بازم مثل هميشه نظر يادتون نره...

راستي نه هديه ي اين پست و نه هديه ي پست قبلي ، شعر خودم نيست

دوستون دارم...

 

آشنا...

وقتي كه پيشت مي شينم

تو رو از خدا مي بينم

توي لحظه لحظه هامون

از تو بودن جون مي گيرم

تو كه هر لحظه اي شونت

مرهم دردِ دلامه

مي ميرم از بي تو بودن

تازه مي شم با ترانه

توي لحظه هاي شومم

مثه يه قصه مي موني

آروم آروم توي قلبم

مي شينيو گل مي چيني

توي شهر چشم مستت

مي شه زندگي صدا كرد

مي شه با سرخي لبهات

گرميه آتيشو حس كرد

مي شه تو قلب نجيبت

خونه ساختو زندگي كرد

مي شه تو آغوش گرمت

زندگي رو جستجو كرد

با صداي بي صدايي

مي خونم كه آشنايي

آره، هستي تو وجودم

تو هميشه آشنايي

ساعت 2 تا 2:15 تاريخ  4/2/90

 

هديه

هوا هر وقت كه بارونيست

تو فكر من چرا نيست؟

پرم از خاطرات تو

همونايي كه مي دوني

مگه يادم مي ره يك دم

تا هر وقتي كه من زندم

تو باني يه مشت شعري

هم الان هم در آيندم

دلم مي خواد بيام پيشت

بذارم سر روي دوشت

بگم مي ميرم از عشقت

برم گمشم تو آغوشت

منو تو زير بارون بود

به جون هم قسم خورديم

تو چشم هم نگاه كرديم

نگاه كرديم از عشق مرديم...

 

قربون همتون

يا حسين..........

بدرود

نوشته شده در 90/02/15ساعت 12:17 توسط شیوا| |

اين شعر رو در تاريخ 19/1/1390 ، در ساعت 2:45 تا 3 سرودم...

جديده... اميدوارم خوشتون بياد...انتقاد و پيشنهاد يادتون نره (اااااااااا.... همون نظر ديگه...................)

 

هيچ كسي...

هيچ كسي حرفه دلم گوش نكرد

به صداي نفسم گوش نكرد

توي بن بست دلم سخت ، گيرم

هيچ كسي راهي واسم پيدا نكرد

هيچ كسي نگفت كه عاشق باشم

نگفت از عشقِِ ِ خودم دور باشم

هيچ كسي نذاشت براي دردم

از خودم ، از دنيا ، دور باشم

هيچ كسي اشكاي چشمامو نديد

دل پر درد و عذابم رو نديد

نمي دونم چرا هيچ وقت هيچ كسي !

چهره ي شاد و نشاط از من نديد

هيچ كسي توي دلم خونه نكرد

واسه ي دردِ دلم ، هيچ كسي گريه نكرد

واسه ي دل پر از محبتم

هيچ كسي خريداري پيدا نكرد

هيچ كسي حرفه دلم گوش نكرد

به صداي نفسم گوش نكرد

بعد از آن تلخي بعد از ديدار

هيچ كسي دردِ دلم گوش نكرد

 

هديه :

سالگرد

 

يك سال گذشتو ياد تو هنوز نرفته از دلم

يك سال گذشتو در پي يه آرزوي باطلم

تابستون مثل خوابي بود

پاييز دل تنگي رسيد

زمستونم تموم شدو

بهاري از راه نرسيد

خونه همون خونه ولي

خاليه از هواي تو

بارون و برف از كوچمون

نشسته رد پاي تو

رفتيو اسم آشنات

هميشه رو لب منه

چند حرفه خوبه اسم تو

دعاي هر شبه منه

محتاج با تو بودنم

تو غرقه خواهشم بكن

دلم گرفته خوبه من

بيا نوازشم بكن

مهم نبود براي من

كه تو با من چه مي كني

بيا ببين براي تو

من با خودم چه مي كنم

تو آسمون خاطرات

ستاره پر پر مي كنم

سالگرد تنهاييمو با

خيال تو سر مي كنم

يك سال گذشتو ياد تو هنوز نرفته از دلم

يك سال گذشتو در پي يه آرزوي باطلم

 

قربون همتون

يا حسين...........

بدرود

نوشته شده در 90/01/20ساعت 13:32 توسط شیوا| |

با خوبي ها و بدي ها ، هر آنچه كه بود ، برگي ديگر از دفتر زمان بر زمين افتاد...

سالي ديگر گذشت...

روزهايتان بهاري و بهارتان جاودانه باد...

 

سلام خدمت دوستان گلم

پيشاپيش سال نو رو به تمام دوستانم تبريك عرض مي كنم

موقع سال تحويل منو يادتون نره!

واسم دعا كنيد...

پست بعدي رو بعد از سيزده به در مي ذارم... پس سيزده به درتون هم پيشاپيش مبارك...

 

به مناسبت سال نو چندتا هديه واستون دارم...

ولي قبلش بايد بگم:

 

باز شكوفه هاي بهاري اسم تو را بر دلم زنده كردند...

 

 

هديه ها :

نمي گويم فراموشم نكن هرگز

     ولي گاهي به ياد آور

     رفيقي را كه مي داني

     نخواهي رفت از يادش...

 

تن تو مثل شقايق ، صورتت ياس سپيد

    اي كه برق اون نگاهت به دلم مي ده اميد

    تو فرشته نجاتي واسه اين قلب يخي

    كه تو چشماي سياهت مي شه زندگي رو ديد

 

دست من خسته شد از بس كه نوشتم

    پاي من تاول زد بس كه دويدم

    تو اگر رسيده اي من رو خبر كن

    چرا اونجا كه تويي من نرسيدم!

 

سيه چشمي به كار عشق استاد

     به من درس محبت ياد مي داد

     در آخر مرا برد از ياد

     ولي من

     به جز او عالمي را بردم از ياد...

 

قربون همتون

يا حسين..........

بدرود

نوشته شده در 89/12/27ساعت 18:54 توسط شیوا| |

سلام و عرض ادب خدمت دوستان گلم

خدا رو شکر برگشتم...خودم که خوشحالم امیدوارم شما هم خوشحال باشید

 

هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن...


چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره
و كسي كه ازت بدش بياد باور نمي كنه.
وقتي دائم ميگي گرفتارم،
هيچ وقت آزاد نميشي.
وقتي دائم ميگي وقت ندارم،
بعد هيچوقت زمان پيدا نمي كني.
وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي،
اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد

وقتي صبحا از خواب بيدار ميشيم،
ما دوتا انتخاب داريم.
برگرديم بخوابيم و رويا ببينيم،
يا بيدار شيم و روياهامون رو دنبال كنيم.
انتخاب با شماست...

ما كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي اندازيم.
ما گريه مي كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن.
و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي كنن.
اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.
اگه اين رو بفهمي،
هيچوقت براي تغيير دير نيست.

وقتي تو خوشي و شادي هستي عهد و پيمان نبند.
وقتي ناراحتي جواب نده.
وقتي عصباني هستي تصميم نگير.
دوباره فكر كن..، عاقلانه رفتار كن.
زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست،
امتحان ریشه هاست.!
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.
زندگی چون پیچک است،
انتهایش میرسد پیشه خدا

 

 

 

 

هدیه :

ای نگا هت رونق فردای من

     با تو معنی می شود دنیای من

     ای کلامت بهترین اثبات عشق

     با تو ماندن آرزوست، رویای من

 

قربون همتون

یا حسین............

بدرود

نوشته شده در 89/12/02ساعت 20:6 توسط شیوا| |

سلام و عرض ادب خدمت تمام دوستان گلم.........

از لطف بي اندازه ي همتون ممنونمبه خدا همتونو خيلي خيلي دوست دارم تعارف نيست واقعيته

اين چند وقته سخت با امتحانات درگير بودم و حتي نتونستم جواب بعضي از دوستان رو بدم به بزرگيه خودتون ببخشيداگه جواب كسي رو ندادم و يا با تاخير دادم قصد بي احترامي يا نديد گرفتن كسي رو نداشتم...وقت نكردم...

يه خبر :

يه مدتي ميرم...

نميدونم كي برميگرم...

شايدم ديگه اصلا............

نميدونم هر چي خدا بخواد...

به هر حال اگر بدي ديديد حلالم كنيد...

اگه به هر دليلي ديگه نيومدم دوست عزيزم كيميا جون آخرين پست وبمو ميذاره و شما رو با خبر ميكنه...

اینم آدرس وبلاگش:

http://www.kimiyajun.blogfa.com/

 

توجه:

هيچكدوم از نظرات اين پست تاييد نمي شه...

 

 

هديه:

تو چشم من نگاه نكن

دنبال اشك من نگرد

چشماي آيينه قبل من

تنهاييامو گريه كرد

بي خودي حالمو نپرس

چيزي نمي فهمي ازم

اشكاتو خرج من نكن

ما كه نمي رسيم به هم

تو چشم من نگاه نكن

شهر غمه شهر چشام

دنياي تو مال خودت

تنهام بذار با غصه هام

آخ كه چه آسونه برات!

گذشتن از هر چي كه بود

آدما يادشون مي ره

عشق قديمي خيلي زود

دارن به دنبالم ميان

تموم خاطرات من

مي دوني بي تو مي ميرم

تير خلاصو تو بزن

يه آرزو تو قلبمه

مي خوام كه اينو بدوني

مثه دل عاشقه من

قلب كسي رو نشكوني

وقتي نمونده واسه ما

حتي واسه خداحافظي

برو منو تنهام بذار

با اون گلاي كاغذي

تو هم به اندازه ي من

تو فكر فصل آخري

فقط بدون جون منو

داري به همرات مي بري...

 

قربون همتون

يا حسين........

بدرود

نوشته شده در 89/11/07ساعت 13:23 توسط شیوا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

كد بارش قلب


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس