به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود نوروز مبارک بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد ... اما خودت کجایی وابکنیم پنجره ها رو یا نه تازه کنیم خاطره ها رو یا نه بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عیدو آورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون خونه ما همیشه منتظر یه مهمون بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود آخ ... که چه زود قلک عیدیامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت واشدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا کرد من و با حسی دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد حیف که همش سوال بی جواب شد دروغ نگم هنوز دلم جوون بود که صبح تا شب دنبال آب و نون بود بهار بهار صدا همون صدا بود خوش به حال غنچه های نیمه باز _________________________ بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک
گریه کنم یا نکنم دیگه راه پس و پیشم همه بن بسته و بسته دیگه خیلی وقته این دل پیش پای تو شکسته
ای کاش آرزوهایم اسب هایی بودند که درشکه رانان آنها را می راندند. یا برف هایی که می باریدند وهمه جای زمین را سفید می کردند، یا باد که می وزید وبی غصه تا دورها می رفت. ای کاش آرزوهایم درخت هایی بودند که با زمستان به خواب می رفتند وبهار،دوباره از خواب ،بیدار می شدند ای کاش آرزوهایم اسب هایی بودند که همیشه شادی را به ارمغان می آوردند ای کاش آرزوهایم... مرا ببخش
میان ابرها سیر می کنم كه دوست دارم میان آدم ها اما بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش ... هدیه
تلخی این روزهایم را ببخش......
قربون همتون یا حسین................ بدرود محرم آمد و آتش به دل کرد محرم آمد و خونین جگر کرد محرم آمد و اشک روان کرد محرم آمد و لبیک یا عباس می کرد محرم آمد و اصغر بسر کرد محرم آمد و لاله پرپر کرد محرم آمد و غربت به پا کرد محرم آمد و سجده بر سجاد می کرد محرم آمد و سجاده تر کرد محرم آمد و خیمه به پا کرد محرم آمد و مولاسوی نینوا کرد محرم آمد و رویم خجل کرد هانی (غمنای) هدیه : ماه داغ دل ما غرق نوا می آید دل ببازید عزیزان که زمان الم است ماه اشک و الم و کرب و بلا می آید التماس دعا یا حسین...... بدرود بعد از یک غیبت طولانی برگشتم در این پست یکی از شعرهای خودمو میذارم ۲۳/۴/۹۱ وقتی چشاتو روم بستی / دنیا واسم وارونه شد دیگه تو شبهای دلم / قلبی واسم مرهم نشد دردِ دلام با غم شده / روز و شبام ماتم شده دریای خون قلبِ منه / سهمِ خوشی خیلی کمه تو هستیو تنها شدم / تو عاشقا رسوا شدم غرورمم فدای تو / با درد و غم تنها شدم لحظه به لحظه تو شبام / قربانی عشقت شدم هستی ولی فکرت کجاست؟ / درد من از دردا جداست منو تو غصه جا نذار / این عاشقو تنها نذار آرامشم پیش توئه / تو دست قلبت جا نذار حق من از تو بودنه / آرامشِ دنیام کمه صبر دلم تموم شده / دنیام به غم محکوم شده هدیه : هدیه : قربون همتون یاحسین......... بدرود یک نفر هست که از پنجرهها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه بارانی او تا ابد توی دلم میماند یک نفر هست که در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خوش کودکیام پر ز عطر نفس شببوهاست یک نفر هست که چون چلچلهها روز و شب شیفته پرواز است توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبد آواز است یک نفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم میروید آسمان، باد، کبوتر، باران قصهاش را به زمین میگوید یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا میخواند
قربون همتون یا حسین.......... بدرود
دلتنگی
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
اون روزها
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
گم کرده
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو
دستها خوشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
و گه گاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
گر تو آن گم کرده ام باشی
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو که آن سو
نازنینی غنچه ای شاداب و
صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزاریست
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است![]()
![]()
![]()
![]()
هدیه :![]()
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی بگذرم
یه سوی این قصه تویی
یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشکنی ، من می شکنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
نه از تو می شه دل برید
نه با تو می شه دل سپرد
نه عاشق تو می شه موند
نه فارغ از تو می شه موند
هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
بن بست این عشق رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
تو بال بسته ی منی
من ، ترس پرواز توام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
![]()
ای خدا کاشکی یکی بود همدم و هم نفسم بود
یکی بود که منو کم داشت یه کسی که دلواپسم بود
یه کسی که روی شونهش قطره قطره اشک بریزم
یکی که منو بفهمه حس کنم براش عزیزم
کاشکی اون کی تو بودی بین این همه غریبه
آخه غیر از تو نگاه بقیه پر از فریبه
کاشکی اون یکی تو بودی کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی عشق تو جوابی واسه هر سوال من بود
کاشکی اون یکی تو بودی
کاشکی چشمات مال من بود
تو چه کردی با دل من
تو چه آوردی به روزم
انگار این تقدیر من بود
که به پای تو بسوزم
من تو رویای تو هستم تو تو فکر یکی دیگه
ولی من پای تو موندم یا تو یا هیچکی دیگه
تو چه کردی با دل من
تو چه آوردی به روزم
انگار این تقدیر من بود
که به پای تو بسوزم![]()
هر كدام را به شكلی می بینم
می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم
كاری از دست من ساخته نیست
خودشان شكل عوض می كنند
بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ... ![]()
دیگر قندی در دلم آب نمیشود.......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غم پنهانیم دیوانه تر کرد
تمام جامه ها رخت عزا کرد
حسین جانم نوای هر دهان کرد
سراسر شور و شوق یار می کرد
آن سه شعبه ماهم خجل کرد
تمام گریه هایم گرمتر کرد
دل بی بی ز داغ و غم رها کرد…
دل سردار سجده بر افلاک می کرد
روی بابا،رغیه،جان به سر کرد
به یاد خیمه های کربلا کرد
ز نو دل ناپاک من را برملا کرد
عطش دل تاریکم را ندا کرد
خبر آمد ز مهی بوی خدا می آید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته بودم ولی فعالیت نداشتم ![]()
![]()
یه چیکه شادی یه مشت ستاره
یه دل که هیچ وقت آروم نداره
ما حک شدیم تو برگای تقویم
بخند عزیزم فردا تو راهه
حلقه ای از نور تو دست ماهه
بخند عزیزم شب غرق رازه
پنجره های خوشبختی بازه
می خوام تو چشمات اشکی نلغزه
جوری بیام که برگی نلرزه
بذار که قلبم پیشت بمونه
تا دنیا شکل رویاهامونه
به فکر اینم که غم بمیره
چیزی نگم که دلت بگیره
با تو رو ابرا قدم گذاشتم
من آرزویی جز تو نداشتم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
نوروزتان پیروز ![]()
آمد از ره فصل زیبای بهار
نوبهاران خنده زد بر سبزه زار
پیک نوروزی رسید از آسمان
از سفر آمد پرستو نغمه خوان
باز شد چشم بنفشه بر بهار
زرد و نیلی در کنار چشمه سار
بخت اگر خواب است بیدارش کنید
عاشقانه باز دیدارش کنید
آمده نوروز در ایران زمین
خاک ما شد رشک فردوس برین
بوی نارنج و ترنج و عطر بید
می توان از تربت حافظ شنید
باز شد چشم بهاران بر خزر
شد صدفها خانه درّ و گوهر
دشت ارژنگ باز هم بیدار شد
از شقایق دامنش گلنار شد
قاصدک آمد که مهمان آمده
بوی نرگس های ایران آمده
خاک من ای قبله گاه عاشقان
نوبهارانت همیشه جاودان
رودهایت پر خروش و بی قرار
کوههایت سر بلند و استوار
بند بند ما همه از خاک توست
تار و پود ما ز خاک پاک توست
آمده نوروز در ایران زمین
خاک ما شد رشک فردوس برین
بوی نارنج و ترنج و عطربید
می توان از تربت حافظ شنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وای که چقدر اون گردنبندو دوست داشت، همه جا اونو
اوه! البته پدر من عاشق توام
پس اون گردنبند مرواریدتو به من بده. _ نه پدر اونو نه!
پدر : نه عزیزم ولی اشکالی نداره!
هفته ی بعد دوباره پدرش بعد از خوندن داستان به
دختر : البته پدر تو می دونی که من خیلی دوستت دارم
پدر: پس اگه راست میگی اون گردنبند مرواریدت رو به
دختر کوچولو : نه پدر اون نه! اما می تونم اون اسب
پدر : نه عزیزم اشکالی نداره، شبت بخیر خوابهای خوب
چند روز بعد وقتی پدر اومد تا برای دختر کوچولویش
دخترک پدرش رو صدا کرد وگفت: پدر منو ببخش ... بیا! و
این مسئله درست همان کاری است که خداوند در مورد
نکته اخلاقی : بدلیجات زندگی شما چه چیزهایی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



